آئورلیانو

داستان یک غم

تبلیغات تبلیغات

سگ‌مرده

خیلی شد که آمدم پشت این صفحه و یک چیز‌هایی شروع کردم به نوشتن و بعد دکمه‌ی بک‌اسپیس را آنقدر نگاه داشتم تا حروف ذره ذره جلوی چشمانم آب شوند و بروند، صفحه که سفید شد، خودم را توجیه می‌کنم که: ببین مرد کوچک! چیزی برای نوشتن وجود ندارد. انگار واقعا یک استحاله‌ی ذهنی در تو رخ داده. پسر تو واقعا قوای عاطفه‌ات را از دست دادی! سگ‌مرده‌ی کنار اتوبان شدی. هر روز خشم و بی‌تفاوتی و رخوت ذره ذره‌ات را مثل موش می‌جود و ببین! اف بر این زندگی بی‌قید و احساسی که برای خودت دست و پا کرده‌ای.

آئورلیانو ، ۱۴۰۳-۰۲-۲۸ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها